بعد از سپری شدن ایام شباب و فروکش کردن تب فمینیسم، سالها بود که دیگر زن بودن و فراز و فرودهایش جزو موضوعات اصلی زندگیام نبود. با فهم خودم از زنانگی و حواشیاش خوش بودم و انگار رفته بودم مرحلهی بعد. کاری هم با هیاهوی بیرون نداشتم، نه هیاهوی فمینیستها و نه آنتیفمینیستها. غافل از اینکه مادر بودن را از زن بودن حذف کرده بودم و با پاک کردن این صورتمسئلهی بسیار چالشبرانگیز، حالِ بچهزرنگی را داشتم که شب قبل از امتحان، جواب سوالات را پیدا کرده و خیالش بابت فردا راحت است. یک جور سرخوشی پنهانی داشتم. مدتیست فکر میکنم زن بودن بدون مادر بودن، شبیه هیچ بودن مقابل هست بودن است. تا قبل از این، مادری را امری انتخابی میدانستم. تصور میکردم آدم میتواند تصمیم بگیرد مادر نشود. الان فکر میکنم زنْ مادر است. مادری جوهر زنانگی است. اگر فعلیت پیدا نکند، زنانگی ابتر میماند. البته که هیچ تقدس و الهیاتی پشت این حرف نیست. با این فهم تازه، زنانگی دوباره پا به میدان گذاشته و به باقی بحرانهای میانسالی اضافه شده است.
۱۴۰۱ دی ۲۳, جمعه
۱۴۰۱ دی ۹, جمعه
دل و جان فدای رویت
اینها را بیست و نه شهریور، چند روز بعد از شروع اعتراضات و زمانی که خیابان خشن شده بود، برای دوستان چندین و چندسالهای که طوفانهای بزرگی را کنار هم پشت سر گذاشته بودیم ولی طوفان اخیر از هم جدایمان کرد، در گروه مجازیمان که چندین سال آنجا با هم حرف میزدیم ولی در هفتهی دوم اعتراضات اخیر از هم پاشید، نوشتم. صحبت از بچهها بود و چگونگی در میان گذاشتن اتفاقات خیابان با آنها. من هم خطاب به دخترِ نداشتهام نوشتم. در نبردهای حق و باطلی که در ذهنم به راه میافتند، برایم مهم است بتوانم با زبانی که او بفهمد برایش حرف بزنم، وقتی بخواهد اتفاقات را از چشمان مادرش ببیند.
...
یه قانون به نام حجاب اجباری داریم که طبق نظرسنجیها تقریبا پنجاه درصد مردم بهش اعتراض دارن و خواستار لغوش هستن و درصد بیشتری هم بهش نقد دارن و خواستار اصلاحشن. ولی حکومت به دلایلی که من خبر ندارم اصرار داره این قانون رو نگه داره. مثل قانون حمل اسلحه تو آمریکا که شاید از این تعداد هم بیشتر مخالف داشته باشه ولی حاکمیت اون کشور حاضر نیست لغوش کنه. با این تفاوت که قانون حمل اسلحه هر سال صدها کشته به جا میذاره. یعنی حاکمیت توی آمریکا پشت قانونی ایستاده که به مراتب از قانون حجاب، خطرناکتر و وحشیانهتره. این مقایسه برای توجیه خشونت پلیس و حکومت نیست. برای اینه که بدونیم ما از نظر رفتار حاکمیت، شرایط عجیب و غریبی نداریم.
حالا برای تغییر این قانون باید تلاش کنیم و اعتراض خیابونی به شکل مسالمتآمیز یکی از شیوههای اعتراضه. هزار تا راه دیگه هم هست البته. اما مسئله تازه از اینجا شروع میشه که رسانهها و بازیهاشون ما رو از شرایطمون به طور غیرطبیعی و اغراقآمیز سرخورده و ناامید میکنن و همین باعث انباشته شدن خشم خطرناکی درون ما میشه که وقتی قراره اعتراض کنیم، اصل خواستهمون رو فراموش میکنیم و به جنگ حاکمیت میریم. یعنی هر بار به این نقطه میرسیم که فقط با تغییر حکومت به خواستمون میرسیم. حاکمیت هم که اولین هدفش حفظ خودشه، برای بقای خودش، ما رو به روش خشن سرکوب میکنه. و ما خشمگینتر میشیم و دفعهی بعد خشنتر اعتراض میکنیم و... ما توی یه چرخهی معیوب خشم و سرکوب میفتیم و خیلی وقتها خواستهی اصلیمون رو فراموش میکنیم.
برای اینکه از این چرخه بیرون بیایم خیلی مهمه که مدام به خودمون یادآوری کنیم که در کشوری با حاکمیت عجیب و غیرعادی و خشنتر از عموم کشورها زندگی نمیکنیم. نه قوانین غیرعادلانهمون از همه جای جهان بیشتره، نه رفتار پلیسمون از دیگران خشنتره. شرایطمون از نظر رابطهی دولت و مردم، غیرطبیعی نیست هرچند خیلی بده. وقتی این خشم کاهش پیدا کنه و همیشه آمادهی انفجار نباشیم، میتونیم روشهای مسالمتآمیز برای اعتراض و پیگیری مطالباتمون رو پیدا کنیم. اینجوری بهانه به دست حاکمیت نمیدیم که سرکوبمون کنه. یا دستکم قدرت چانهزنیمون رو بالا میبریم. این کار بلافاصله جواب میده؟ نه. ولی جواب میده. ما خیلی از قوانین و شرایط غیرعادلانه رو تا زمانی که تبدیل به اعتراض خشن خیابونی نشدن تونستیم تغییر بدیم. ولی حواسمون به اونها نیست. فقط اینهایی به چشممون میاد که به خشونت کشیده شدن و اتفاقا به همین دلیل به نتیجهی خاصی هم نرسیدن.
...
حالا سه ماه از نوشتن این حرفها گذشته و آن روزها مثل خیالی دور به نظر میرسند. هیچ چیز مثل قبل نیست اما هنوز هم اگر به همان بیست و نه شهریور برگردم، برای دخترم همان حرفها را میگویم.
۱۴۰۱ آبان ۲۳, دوشنبه
تو چو روی باز کردی درِ ماجرا ببستی
۱۴۰۱ آبان ۷, شنبه
که جز ملال نصیبی نمیبرید از من
اینها رو برای مخاطبان خشمگینم توی اینستاگرام نوشتم. نمیدونم فایدهی این نوشتنها چیه. اتفاقات تلخ بدون اینکه مهلت بدن هضمشون کنیم، پشت هم در حال رخ دادنن. کابوسی که یه روزی از واقعیت فاصله داشت، حالا خیلی نزدیک شده و من دیگه بلد نیستم امیدوار باشم.
...
فعالیت سیاسی من توی دنیای مجازی کارکرد مشخصی داره. برای آسودگی وجدان خودم یا کفزدن دیگران یا سربلندی در پیشگاه باریتعالی فعالیت نمیکنم. اگر دربارهی موضوعات دیگهای مثل جنگ افغانستان و اوکراین و باقی بلاهایی که غرب سر جهان آورده هم، این طور همهی رسانهها به صورت شبانهروزی و بیوقفه مشغول "اطلاعرسانی" بودن من دیگه نیازی نمیدیدم کاری بکنم. یا اگه مخاطبان من افراد وابسته به حکومت بودن که از اشتباهات حاکمیت دفاع میکردن، ضروری میدیدم در اعتراض بهشون فعالیت کنم. من از وقتی چشم باز میکنم و فقط توی اینستاگرام میچرخم، با اطلاعات راست و دروغ بیشماری که همه در وصف جنایات جمهوری اسلامی هستن مواجهم و نهتنها هیچ دلیلی نمیبینم که این خط رو ادامه بدم، که تن دادن بهش رو خطرناک میدونم. چرا خطرناک؟
- وقتی اعتراضات به این سرعت به سمت خواست براندازی میرن، اعتبارشون رو برای من از دست میدن. نه فقط به خاطر اینکه حضور محسوس و نامحسوس دولتهای متخاصم و نیروهای تجزیهطلب و بقیه رو حس میکنم، بلکه به این دلیل روشن که زبان منتقدان واقعی و مطالبهگرانی که عمیقا میخوان تغییری در وضعیت کشور ایجاد بشه کوتاه میکنن و کشور رو برای مدت نامعلومی وارد تنش و بحران میکنن. بله، من برای مردم "هم" در بیارزش شدن جون هموطنانشون مسئولیت قائلام.
- دربارهی اتفاقاتی که توی خاورمیانه میفته، یا درستتر بگم اتفاقاتی که توی کشورهایی میفته که غرب باهاشون دشمنی داره، تجربهی تاریخی نشون داده که در اغلب موارد اطلاعاتی که بلافاصله منتشر میشن دروغن یا احتمال دروغ بودنشون بالاست. همونطور که سلاح کشتارجمعی داشتن عراق دروغ بود و حملهی شیمیایی دولت سوریه به مردم خودش دروغ بود. همونطوری که تعداد زیادی از اتفاقات این روزها که به عنوان جنایت حاکمیت دستبهدست میشه دروغه. من دیگه تصمیم ندارم مثل اعتراضات بعد از انتخابات ۸۸ به جوی بپیوندم که بدون مستندات روشن، جامعه رو دوقطبی میکنه و به راحتی میتونه ثبات کشور رو که زیربنای لازم برای رفاه و آزادیه به هم بریزه.
- درهمآمیزی اطلاعات درست و غلط و مشخص شدن نادرستی خیلی از گزارههایی که ناگهان توی دنیای مجازی برجسته میشن، مثل نادرستی اعداد و ارقام مربوط به کشتههای اعتراضات، به تدریج آدمها رو نسبت به واقعیات، بیتفاوت و کرخت میکنه و مهمتر اینکه امیدشون به تغییر رو از بین میبره. لازم به یادآوری نیست که جون یک آدم هم ارزشمنده. و جون همه به یک اندازه ارزشمنده، چه فارس مرکزنشین باشه چه بلوچ و کرد نزدیک مرزنشین، ولی همه میدونیم که توی میزان خشم ما و توی امیدمون به تغییر، هم تعداد مهمه و هم چگونگی کشتهشدن. و این چیزیه که توی اعتراضات این دوره به شدت روش سرمایهگذاری شده. هیولای بیشاخ و دمی از حکومت ساخته شده که فقط با نابودیش میشه به سعادت رسید.
- وقتی همهی اتفاقات تلخِ پیرامون یه موضوع به صورت فلهای به حکومت نسبت داده میشه، دست بخش سرکوبگر حاکمیت برای جنایات بیشتر در موقعیتهای بعدی باز میشه. اعتراض فلهای یعنی دادن مجوز برای سرکوب فلهای. یعنی باز کردن مسیر خشونت. یعنی بازی با آتش. غلط کرده حکومت که ما رو عصبانی کرده؟ بله غلط کرده. اصلا از حکومت بدمون میاد و دلمون خنک میشه هر چه فریاد داریم سر جمهوری اسلامی بزنیم؟ بسمالله. بزنید. فقط با کسی که مثل شما فکر نمیکنه کاری نداشته باشید. همهی امکان من برای موضعگرفتن همین اکانت اینستاگرامه و هیچ امیدی به شنیده شدن و هیچ توهمی دربارهی اثرگذاری ندارم. برای نپکیدن مینویسم. لطفا به پستها و استوریهای من که میرسید، به قول اون شاعر گوشهگیر مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من.